اولین نگاه
از همون لحظه اول كه با پدر و مادرم وارد سالن مهمانی شدم چشمم بهش افتاد و شور هیجانی توی دلم به پا كرد . طول سالن را طی كردم و روی یك صندلی نشسته دوباره نگاهش كردم درست روبروی من بود این بار یك چشمك بهش زدم و لبخند زدم و یواشكی
به اطرافم نگاه كردم تا كسی منو ندیده باشد كسی متوجه من نبودن خودم را بی تفاوت مشغول حرف زدن كردم ولی چند لحظه بعد بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه كردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود . دوباره او چشمك زد بیشتر هیجان زده شدم . به خودم
گفتم كه از فكرش بیایم بیرون باز هم مشغول گوش دادن به حرفهای بقیه بودم ولی حواسم به آن طرف سالن بود . می خواستم برم پیشش ولی خجالت میكشیدم والدین و صاحب خانه توی دوراهی عجیبی مانده بودم . دیگه طاقتم تمام شده بود . دل به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه كردم وقتی بهش رسیدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز كردم؟
برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم ، به به ! عجب شیرینی خامه ای خوشمزه ای بود
به اشتراک بگذارید :
|
|
|
|
|
|
|





آخرین مطالب بیا تو بندر...
8 نوع دوستی که خانمها به داشتن آنها در زندگیشان نیاز دارند!


