دهقان فداکاردیگه پیر شده ،
چوپان دروغگو دیگه دروغ نمیگه،
شنگول و منگول خودشون گرگ شدن ،
کوکب خانم دیگه اصلا حوصله مهمونا رو نداره،
کبرا تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه شاید به عشقش پتروس برسه،
پتروس دیگه اومده بود شهر بچه شهری شده بود و حالا عشق کبری دیوونه اش کرده،
روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه است،
حالا موشها همه کنکور قبول شدن دانشگاه موشها رو باز کردن،
حسنک گوسفنداشو رها کرده اومده شهر 24ساعته در مدرسه دخترو نه پرسه میزنه تا زیدش بیاد با هم برن پارک،
آرش کمانگیر بدجور معتاد شده،
شیرین بد جور خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی،
رستم اسبشو فروخته یه موتور سیکلت هوندا گرفته تو خیابونا ویراژ میره....
به اشتراک بگذارید :
|
|
|
|
|
|



آخرین مطالب بیا تو بندر...
شعر عاشقانه ی اینترنتی


